ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
212
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
ولى نور الدين با ايشان مهربانى كرد و وعده داد كه پس از پايان يافتن جنگ آزادشان كند . نور الدين گمان نمىبرد كه ملك كامل و كسانش بدان شتاب از ماردين بروند ولى براى آنان وضعى پيش آمد كه حسابش را نكرده بودند . ملك كامل وقتى كه از كوه بالا رفت و خود را به ربض قلعه ماردين رساند ، ديد ساكنان قلعه از دژ پائين آمده و با سربازانى كه او در ربض گماشته بود به زد و خورد پرداخته و آنان را شكست داده و غارت كردهاند . در اين جا بود كه خداوند بيم و هراسى در دلهاى همه لشكريان ملك كامل انداخت و بر آن شدند كه شبانه ربض را ترك گويند و بروند . بنا بر اين در شب دوشنبه هفتم شوال از آن جا رفتند و بسيارى از بار و بنه و آنچه آماده كرده بودند ، بر جا گذاشتند كه مردم دژ آنها را برداشتند . اگر سپاهيان ملك عادل در جاى خود مىماندند هيچكس نمىتوانست به ايشان نزديك شود . پس از رفتن ايشان ، حسام الدين يولق بن ايلغازى ، صاحب ماردين ، فرود آمد به ملاقات اتابك نور الدين رفت . بعد به دژ خويش بازگشت . اتابك نور الدين ، پس از اين پيروزى ، به دنيسر برگشت . از آن جا به رأس عين رفت و مىخواست رهسپار حران گردد و آن جا را محاصره كند .